مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
644
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
12 شب گذشته از ربيع الاول . گويند طالع حضرت در برج اسد بوده و قمر در 18 درجه و چند دقيقه و شمس در برج ثور در يك درجه و آن روز 17 از [ دى ] ماه بوده است و بيستم [ نيسان ] [ 1 ] ، در زمينى در مكه كه به نام [ دار ] ابن يوسف خوانده مىشود . و خيزران دختر عطاء زن مهدى خليفه آنجا را مسجدى كرد . روايتى كه عبد الله بن كيسان از عكرمه از ابن عباس نقل كرده نشان مىدهد كه حضرت در شب زاده شده است . زيرا او مىگويد رسم مردمان دورهء جاهليت اين بود كه هر گاه فرزندى در شب زاده مىشد او را زير ظرف مىگذاشتند و تا صبح در وى نگاه نمىكردند و هنگامى كه پيغمبر خدا زاده شد او را زير ديگ سنگى نهادند و چون صبح شد ديدند كه ديگ سنگى دو پاره شده و چشمان او به سوى آسمان است و از اين كار در شگفت شدند و كس نزد عبد المطلب فرستادند . آمد ، در او نگريست و گفت اين فرزند مرا برداريد ، چرا كه وى از ماست و او را به زنى از بنى سعد بن بكر سپردند و هنگامى كه آن زن به شيردادن وى پرداخت ، خير و بركت از هر سوى روى بدان زن نهاد . گوسفندانى كه داشت همه رشد كردند و فزونى يافتند . اين است صحيح خبر حليمه . ابن اسحاق گويد سپس در پى زنان شيرده شدند و او را در ميان بنى سعد بن بكر ، به پستان حليمه دختر ابى ذؤيب - كه شوهرش حارث بن عبد العزّى بود - سپردند . برادران و خواهران رضاعى حضرت عبارتند از عبد الله بن حارث ، انيسه دختر حارث ، و شيماء دختر حارث . حضرت مدت دو سال نزد دايهء خويش بود تا او را از شير باز گرفت و به مادرش باز پس داد و ديگر بار به سرزمين خويش بازگشت . هنگامى كه پنج سالش تمام شد او را نزد مادرش برد . يك سال نزد مادرش بود ، تا اينكه او را نزد بنى عدى بن نجار بردند با توجه به خويشاونديى كه ميان ايشان بود . يك ماه تا آنجا راه بود و آمنهء بنت وهب ، مادر حضرت ، در راه مكه در ابواء - منزلى ميان مكه و مدينه - درگذشت و پيغمبر خدا شش ساله بود . ام ايمن كه حاضنهء او بود و مولاى پدرش بود او را به مكه برد و او در حجر عبد المطلب بود تا آنگاه كه در هشت سالگى وى عبد المطلب درگذشت و انوشروان ، بنابر آنچه تاريخ نشان مىدهد ، درگذشت . آنگاه ابو طالب او را نزد خويش برد و چهار سال نزد او بود . آنگاه كه دوازده ساله شد ، ابو طالب به عنوان تجارت آهنگ رفتن به شام كرد و پيغمبر ( ص ) را به علت شوق و رقّتى كه نسبت به وى داشت با خويش برد . گويند به بصرى كه رسيدند راهبى به نام بحيرا نزد ايشان آمد و يكى از نشانههاى نبوت را در حضرت ديد و غذايى آورد و سواران را نزد خويش خواند و ايشان حاضر شدند
--> [ 1 ] افزوده از ترجمهء هوار ، به نقل از مسعودى و نيز رك : طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 70 .